تبليغاتX
پلاک، شهادت
خیلی شوخ بود. هر وقت بود خنده هم بود.

هر جایی بود در هر حالتی دست بردار نبود.

 خمپاره كه منفجر شد تركش كه خورد گفت: «بچه‌ها ناراحت نباشید، من می‌روم عقب، امام تنها نباشد

 امدادگرها كه می‌گذاشتندش روی برانكارد، از خنده روده‌بر شده بودند

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کیخا | پنجشنبه 1388/10/10 |

تركش بی سواد

لبخندهای خاکی
دكتر رو به مجروح كرد و برای این كه درد او را تسكین بدهد گفت : « پشت لباست نوشته ای ورود هر گونه تیر و تركش ممنوع . اما با این حال، مجروح شده ای » . گفت : « دكتر تركش بی سواد بوده تقصیر من چیه !»  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کیخا | پنجشنبه 1388/10/10 |
بسم الرب الشهدا و الصدیقین

یکی از دوستان ازمون خواسته بود بیشتر از شهدای استان و خصوصا شهرمون زاهدان بنویسیم.

البته تو فکرش بودیم..

خیلی راهها هم هست برای اینکه بتونیم خاطره ای ازشون پیدا کنیم.

کم نیستن..

خودم که از یه نمومش غافل بودم.

تو برنامه و طرحهایی که می ریختیم بیشتر شهدای دفاع مقدس  -مسجدعلی بن ابیطالب (ع)- بلوار ثارالله و.. رو مدنظر داشتیم.

دانشگاه هر پنج شنبه برای بردن به گلزار شهدای  شهر یا مزار شهدای گمنام برنامه داره ..

که با همکاری بچه مذهبیا زیارت عاشورا هم خونده میشه.

جای همه شما خالی ...

حال معنوی فوق العاده ای به بچه ها دست میده.

طوریکه اگه یه نفر دفعه اولی بیاد .نمیتونه هفته های بعد نره و به اونجا وابسته میشه.

یه جورایی تداعی کنده مناطق عملیاتی برای خود منه.

سعی کردم همیشه با وضو به این مکانها پا بگذارم.

وارد که می شی دعای سر درب و می خونی .

السلام علی اهل لا اله الا الله...

جلوتر میری. ردیف اول سمت چپ...

ذکر فاتحه وعرض ارادت به شهید والا مقام شهید مزاری .شهید عبادی.شهید مسافر و شهید جاویدالاثر حیران.

دو سه ردیف پایین تر مزار شهید عباس.. از شهدای میرجاوه و فکر کنم در درگیری با اشرار شهید شدن.

منظورم این شهیدا بود.که ازشون غافل مونده بودیم.

یه هفته که با بچه ها نرفته بودم. دوستم یه خاطره از مادر این شهید گفت که یه مشکل براشون پیش اومده و اومده بوده تا شب به اون سردی رو کنار مزار شهیدش سر کنه و از شهیدش می خواد که بهش کمک کنه...

خیلی دلم گرفت..غافل موندیم. البته ما چی کار میتونستیم برا حل مشکلشون بکنیم؟

به اندازه خودمون و توانمون که میتونیم..

روز عاشورا یه سر رفتم مزار شهدا. دنبال مزار این شهید می گشتم. با پارچه هایی که روی مزار این شهید گذاشته بودن نشناختم. ولی بعد از روی عکس فهمیدم درست اومدم.

خانواده شهید هم حضور داشتن..فاتحه ای خوندم و یاد اون مشکل افتادم.

بی اختیار چشمم پر اشک شد. خرمایی برداشتم و در مقابل حیرت خانواده شهید از اون مکان دور شدم.

وارد گلزار شهدا که میشی سمت چپ.اکثر شهدا از مناطق غرب کشور و سومار هستن .برا همین یاد راهیان نور به غرب و اون مناطق میفتم.

اما سمت راست..

از بالا که شروع کنیم ..اون ردیف اول ..شهدای موسسه مهر و شهدای مسجد علی بن ابیطالب (ع) و شهدای پیشین و لار و .. هم در بین شون میشه دید.

تو این ردیف نظرم به مزار چند تا شهید کودک و نوجوان مسجد میوفته که کنار همن.. شهید محمود و علیرضا آبیز- شهید علیرضا عسکری و.. که خاطرم نیست..برا خوندن زیارت عاشورا نشستن کنار این شهدا رو ترجیح میدم..

در حین خوندن یاد اون فاجعه میوفتم و اون کلیپایی که از انفجار مسجد دیدم و غرق در خون بودن دو برادر آبیز..ازشون کمک می گیرم.

یکی دو ردیف پایین تر که میای یه ردیف از شهدای مفقودالجسد رو می بینی که مال فکه و شلمچه ان..

به خودت میای که هنوز این شهدا هنوز تو فکه و شلمچه و طلائیه و..هستن و ما منتظر که لیاقت داشته باشیم اونا بیان..

یه چند ردیف پایین تر چند تا از شهدای تاسوکی رو هم می بینی.

برای اولین بار که چند هفته پیش تاسوکی رفته بودیم.فکر نمی کردم اینقدر حال معنوی داشته باشه و با دل آدم بازی کنه....کربلای سیستان و راهیان نور به شرق کشور

تا اینکه به ردیف شهدای گمنام می رسی. چقدر اسمشون برات آشناست!!

یه حس عجیبی اینجا بهم دست میده.با اینا انگاری راحتترم..

این قسمت هم اکثر شهدا تو شلمچه و فکه و.. شهید شدن.برای همین اینجا  راهیان نور جنوب رو تداعی می کنه.

بعد زیارت از مزار شهدا که بیرون میای..

انگار یه راهیان نور رفتی و همون حس رو بعد از برگشتن از مناطق بهت دست میده...

شما هم قسمتتون شد التماس دعا...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترکش مطلب:

خداییش شهدا خیلی با معرفتن..

یه مدت ازشون گله داشتم و باهاشون مثلا قهر!!بودم. همون زمان اینقدر دلم براشون تنگ شده بود که یک روز در میون می رفتم گلزار...

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1388/10/10 |

تبعيدي از زابل به بابل

زندگی نامه شهدا
غلامعلي جوان (25 ساله) در سال 46 عكس شاه را در جشن تاجگذاري در ملاء عام پاره مي كند ...
ماموران غلامعلي را پس از مدتي شكنجه و آزار از زابل به بابل تبعيد مي كنند .

دوران سخت تبعيد با پيروزي انقلاب خاتمه مي يابد .

پس از پيروزي انقلاب غلامعلي و پسرانش تا آخر جنگ رنگ شهر را نمي‌بينند يكي از پسرانش در شلمچه شهيد مي‌شود و ديگري با بدني مجروح اسير مي‌شود.


پس از پايان جنگ غلامعلي با ديگر فرزندش، غريبانه 27/10/71 توسط اشرار در جاده زابل – زاهدان به شهادت مي رسد .

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1388/10/10 |
علي علويان متولد سال 1335 در شهرستان شهربابك است، وي داراي تحصيلات كارشناس ارشد علوم نظامي از دانشكده فرماندهي و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است.

اين شهيد ضمن حضور فعال در صحنه‌هاي مبارزه عليه رژيم ستم‌شاهي در دوران انقلاب، پس از پيروزي انقلاب اسلامي براي لبيك به نداي پير و مقتداي خود در راستاي دفاع از انقلاب اسلامي در اوايل سال 1359 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد.

 
با شروع جنگ تحميلي براي دفاع از ميهن اسلامي راهي مناطق جنگي شد، وي خدمت در جنگ را از رده‌ فرماندهي دسته آغاز كرد و با استعداد سرشار خود و خدمات صادقانه در سمت فرماندهي گردان رزمي در دفاع مقدس و در عمليات‌هاي مختلف حضوري فعال داشت.


وي پس از دوره دفاع مقدس در مسئوليت‌هاي فرمانده عمليات و معاون هماهنگ‌كننده تيپ دوم لشكر ثارالله در برقراري امنيت در منطقه جنوب شرق خدمات ارزشمندي از خود به جاي گذاشت.


وي پس از مدتي براي خدمت به‌منظور برقراري امنيت در مرزهاي ايران اسلامي عازم استان سيستان و بلوچستان شد و با راه‌اندازي تيپ عملياتي امام علي (ع)، ابتدا به عنوان جانشين فرمانده و پس از مدتي به عنوان فرمانده تيپ عملياتي امام علي (ع) استان سيستان و بلوچستان خالصانه در اين منطقه محروم خدمت كرد.


شهيد علويان پس از چند سال در بلوچستان به عنوان فرمانده تيپ دوم صاحب‌الزمان (عج) سپاه ثارالله استان كرمان انتخاب و تا زمان شهادت در اين مسئوليت براي برقراري امنيت در استان سيستان و بلوچستان و مبارزه با فرقه‌هاي ضاله تلاش مضاعفي داشت، تا اينكه به خيل دوستان شهيدش پيوست.

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1388/10/10 |

حسود شهدا...!

درد دل با شهدا

روزی برصفحه ای کهنه در دفتری پرازعشق دراین اطاق خواندم که دخترکی نوشته بود

حسود شهدا.....!

ازاین کلمه عرفان را آموختم

          و رسم دلداگی را یاد گرفتم.

                   یک غزل بس نیست هجـران تو را

            کــاش صــد دیوان و شاعــر داشتـم

                             ای شهید...

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1388/10/10 |

پس از انفجار دنبال سردار شوشتری بودم که متوجه شدم، رو به قبله نشسته و در حال گفتن شهادتین است.

ابراهیم شهریاری معاون قرارگاه قدس و همرزم شهید شوشتری :

با توجه به حضور من در سال‌های متمادی در استان سیستان و بلوچستان در طول تاریخ انقلاب جایی ندیده بودیم که بزرگان طایفه‌ها به نظام خیانت کنند و این افراد از اقدامات سردار شوشتری در مدت حضورش در این استان استقبال بسیار خوبی کردند.


وی افزود: بحث همایش‌های سران طوایف و عشایر که پیش آمد، هدف ایجاد وحدت در منطقه بین سران مد نظر بود تا همه دور هم جمع و توانایی هر طایفه سنجیده شود و همه اینها هزینه‌بر بود.


شهریاری خاطرنشان کرد: سردار شوشتری در این زمینه تاکید داشت که به همان رسم و رسوم خودتان چادرهایی را برپا کنید و دور هم جمع شوید.

وی تصریح کرد: تمام افرادی که از اوایل انقلاب با یکدیگر بودند و مشکلات داشتند، حتی قصد انتقام‌گیری از یکدیگر را در سر می‌پروراندند را دور هم جمع و نصحیت کرد و از آنها نسبت به یکدیگر رضایت گرفت و پس از 20 سال در برخی روستاهای اطراف سراوان اختلافات خود را کنار گذاشتند و دوستی‌های جدید شکل گرفت.

اظهار داشت: یک هفته قبل از حادثه تروریستی سرباز یکی از سران طوایف بلوچ که در پاکستان مستقر بود، اظهار داشت حدود 3 هزار نفر قصد مراجعت به ایران و استفاده از رفاهی را دارند که شما برای آنها مهیا کرده‌‌اید و این افراد با فعالیت‌های فرهنگی شهید شوشتری به انقلاب، امام راحل و رهبری وصل شدند. ...

  
  
  ادامه مطلب

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1388/10/10 |

نوار خالی

خاطرات رزمندگان
حاضر جوابي، غير از ظرافت طبع و رعايت ادب و دوستي و راستي، حد و حدودي نيم شناخت بلكه خود پلي بود براي عبور از فاصله هاي سني و علمي و مقامي.

حاج غلام[؟] مسئول اطلاعات عمليات[؟] بود. شب عمليات طبق معمول مي خواست بچه ها را توجيه كند كه همهمۀ آن ها مانع از آن بود.
ـ بچه ها ساكت باشد و گوش كنيد، من سرم درد مي كند...
ـ نوار خالي گوش كن خوب مي شود حاجي!(اين پاسخ كسي جز حسين طحال نبود)

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

عبدی | چهارشنبه 1388/10/09 |

تبلور عاشورا در دفاع مقدس

دست نوشته های شهدا
حضور عاشورا در سالیان جنگ تحمیلی  توصیف ناکردنی است .

در شبهای عملیات  یاد شب عاشورا ذکر و ترنم لبها بود. نوار سر رزمندگان  بازوبند نیروها رمز عملیات و هزاران سمبل دیگر را در یاد آن واقعه آذین بستند و وقائع کوچک و بزرگ آن رویداد تجسم عینی یافتند. کودکان ، نوجوانان ، پیرمردان و زنان  یاد آن روز را به نمایش آوردند. در کوچک و بزرگ وقائع جنگ  جز عاشورا تسلی نبود. مادران داغدار یاد جوانان حسینی را مرهم درد داشتند. زنان یاد همسران شهیدان کربلا را در خاطر مرور کردند و همگان مصیبت حسینی را جانمایه هزاران غم و درد نمودند.

 در تشییع گلهای خونین سرود غم گداز نینوا را نواختند و سرشک میلیونها همدرد ، نه در مصیب امروز که در عزای تاریخ مظلومیت فرو ریخت .

رزمندگان وصیتنامه های خویش را با یاد نهضت حسینی متبرک می کردند. از آن درس می گرفتند . آموزه های خویش را باز می گفتند و تفسیر آن حادثه را با زبان روشن و بی تکلف بیان می کردند. کمتر پیام و خاطره و وصیتنامه ای از نام و یاد عاشورا  فارغ می توان دید .....

 

 

  
  
  ادامه مطلب

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

عبدی | چهارشنبه 1388/10/09 |

یادتان هست که احساس خطر میکردید؟،از کلامی که دروغش خواندید، از جماران و کلام پیرش که تو فریاد زدی گم شده است. 

این خطر چیست؟ کدامین احساس؟ 

انعکاس رخ چون آینه ی روح خدا و آتش؟

هر کلامش که بریدید و به دلخواه از آن راه بجویید، خطر میدانی؟

هلهله در غم سالار شهیدان،آتش دامن غمبار سیاهی عزا هم خطری آیا هست؟

آتش و صفحه ی قرآن را چه؟

سنگباران عزادار حسین بن علی را تو خطر میدانی؟ 

 

با توام مرد! که انگار به خواب ابدی مهمانی. 

یادتان هست؟! تبارت به همان خیمه ی تنهای غم انگیزترین لحظه ی تاریخ شباهت دارد؟

یادتان هست چرا چادر خاکی؟ در و دیوار؟ کبودی بر چشم؟

یادتان هست که صفین، که قرآن، نیزه؟

یادتان هست که کربی و بلایی بودست؟

یادتان هست که لعنت کردند، تا دم صبح ابد، هر که را «حاربهم» تیغ کشیدست و ولی گم کرده است؟ 

تو اگر یادت نیست،

یادمان هست که چندین فرسنگ مانده تا داغترین حرم عطش، فتنه را بن بکنیم،

خولی و شمر و یزید وعمر سعد، نه که در کرب و بلا، بلکه قبل از حکمیت،ما به عمار ،به مالک بسپاریم و

علی،پور علی،شاد کنیم. 

تو اگر یادت نیست، این به خاطر بسپار. 

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کیخا | چهارشنبه 1388/10/09 |
**بسیج یعنی عنصر مومن و انقلابی علاقمند به میهن .زیرا بسیجی صاحب خانه است.اگر شیشه ای در خانه بشکند ممکن است مهمان به تماشا بنشیند ولی میزبان غصه میخورد**

 

بسیجی بنده خاص الهی است 

بسیجی در حقیقت یک سپاهی است

 

بسیجی گلشن دین را گلاب است

بسیجی آرمان شیخ و شاب است

 

بسیجی پاک از هرنقص و عیب است

بسیجی صاف از هر شک و ریب است

 

بسیجی را توقع نیست در کار

بسیجی نه تشریفات می خواهد نه دستار

....

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترکش مطلب:

این پست رو تقدیم می کنم به همه بسیجیایی که خالصانه کار می کنن...

درسته که هفته بسیج گذشته اما این ایام شاهد سر دادن شعارهایی از بعضی گروهها بودیم که می گفتن:

بسیجی واقعی ...  همت بود و باکری!!

بسیجی سهمیه!! همینه همینه!!

  
  
  ادامه مطلب

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | سه شنبه 1388/10/08 |

....

این شهید نوجوان كه نام او حمیدرضا ست
شهرت او طاهری و كشته راه خداست


تا ندای رهبر دین را پی یاری شنید
از دل و جان گفت لبیك و شلمچه شد شهید  


نام حمله رمضان ، فیض شهادت شاملش
هست سالار شهیدان تا قیامت یاورش


تیر ماه 61 در بیست و سوم شد شهید
زین شهادت سرفراز آند به كام خود رسید

*نشانی تربت پاك شهید:تهران - گلزار شهدای بهشت زهرا (س)
قطعه 26 ردیف 32 شماره 23

  
  
  ادامه مطلب

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | سه شنبه 1388/10/08 |

عملکرد وبلاگ epelak

نشریات .. امتداد، فانوس
 بسم الرب الشهدا و الصدیقین

 

بار خدا را سپاس توفیق خادمی و ادامه راه شهدا را به ما عنایت کرد.

 

شهدایی که با درک و شناخت متعالی شرایط زمانه در راه رهروی ولایت از یک دیگر سبقت می جستند و در نهایت هم در مقابل چشمان زمینی مان آسمانی شدند..

بی شک دوران دفاع مقدس از عرصه های مثال زدنی روزگار ماست دورانی که ملتی با دست خالی در برابر تمام استکبار قد علم کرد و نشان داد خداوند با سپاه حق همراه است.

دوران دفاع مقدس سرشار از نکات و ظرافت های اخلاقی، عرفانی، مدیریتی است که برای همیشه ی تاریخ مستعد مرجعیت در این مسائل است و ضرورت یاد آوری و تذکر آرمانهای شهدا و ایثارگران به نسل سوم انقلاب بنایی مبارک را در بسیج دانشجویی پایه گذاری نمود.

 از اوایل راه اندازی کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس بسیج دانشجویی، وبلاگ ”پلاک، شهادت“ نیز فعالیت خود را شروع کرد.

این وبلاگ گروهی متشکل از 15 رزمنده اهل قلم است و تقریبا بصورت روزانه مطالب خود را آپدیت می کند که شامل  موضوعات ” زندگی نامه- دستنوشته- وصیتنامه شهدا -سیره و خاطراتی از شهدا- خاطرات رزمندگان -  نوری از انوار عشق -  یادگاران دفاع مقدس - درد دل با شهدا -لبخندهای خاکی -  دستنوشته های شهید آوینی- راهیان نور و .... می باشد.

و بیسیمچی که هراز گاهی پیامی از شهیدان را برای دوستداران شهدا ارسال می کند.

 از دیگر فعالیتهای این کانون راه اندازی اردوی معنوی راهیان نور به مناطق عملیاتی غرب کشور(کرمانشاه)  برای اولین بار در تیرماه 88بود.

و فعالیتهای در دست اقدام زیادی از جمله تجلیل و دیدار از خانواده شهدا ، ویژه نامه شهدا ، راهیان نور و..را پیش رو دارند.

و اکنون که بیش از یکسال از عمر این وبلاگ میگذرد، بیش از 1500 پست با محوریت شهدا  و دفاع مقدس افتخاراتی رانصیب خود کرده که به گوشه ای از آن اشاره می شود:

 

-- کسب مقام 2 کشوری در مسابقات وبلاگ نویسی کرمان در آذر ماه 88

—کسب مقام 11 دومین جشنواره ملی وبلاگهای دینی و فرهنگی تبیان زنجان در تیرماه 88 و دریافت نیم سکه بهار آزادی و لوح جشنواره

- آشنایی  و ارتباط گیری با راویان مناطق عملیاتی  و رزمندگان و خانواده شهدا و دوستداران شهدا

- معرفی وبلاگ و درج مطالبی از وبلاگ در چند نشریه و مجله

 

 از همه دوستداران شهدا دعوت می شود با اعلام نظرات ، انتقادات، پیشنهادات و در صورت تمایل  همکاری با این کانون و وبلاگ،  به وبلاگ تخصصی این کانون مراجعه نمایند.                                                                         

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

عبدی | سه شنبه 1388/10/08 |

من كاظم پول لازم

لبخندهای خاکی
تلگراف صلواتي بود، توصيه مي كردند مختصر و مفيد نوشته شود، البته به ندرت كسي پيام ضروري تلگرافي داشت.

 اغلب دوتا، سه تا برگه مي گرفتند و همين طوري پر مي كردند، مهم نبود چه بنويسند.

 مفت باشه خمپاره جفت جفت باشه!

بعد مي آمدند براي هم تعريف مي كردند كه به عنوان چند كلمۀ فوري، فوتي و ضروري چه نوشته اند.

دوستي داشتم كه وقتي از او پرسيدم :«كاظم چي نوشتي؟» گفت:«نوشتم بابا سلام. من كاظم پول لازم». گفتم:«همين؟» گفت:«آره ديگر. مفهوم نيست؟»

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

عبدی | دوشنبه 1388/10/07 |

رايج ترين روش تنبيه و ممكن ترين آن ها تنبيه با فرستادن بود! جريمه و زياني! كه عين نفع و سود بود .

بهانه اش ممكن بود دير آمدن به محل صبحگاه يا نامرتب بودن سر و وضع و امثال آن باشد.

در اين حالت، تعدادي صلوات ذكر مي شد و مهلتي مقرر، چون سي صد صلوات براي مورد فوق كه اگر خاصي از اين گوش مي شنيد واز آن گوش در مي كرد و در روز موعود معلوم مي شد كه كوتاهي كرده، اين تعداد دو برابر مي شد و ديگر، سلام و صلوات وسط حرفي كه به غيبت نزديك مي شد، به صورت جمعي يا فردي.

به خويش واگذاشتن مقصر متوجه در زمزمه ي روش هايي بود كه به مراتب از برخوردي تلافي جويانه كاراتر بود.

در نمونه اي، يكي از برادران مي دانست نبايد پشت سوله ها تيراندازي كند و كرده بود و در پاسخ فرمانده اينك شهيد گروهان كه:" شما تيراندازي كرده ايد؟" گفته بود: "نه!"فرمانده اسلحه اش را بو كرده و پي برده و هيچ نگفته بود و او بي اندازه خجالت زده شده بود. البته روز بعد، به جرم استفاده ي غير مجاز از سلاح و اسراف در چند فشنگ، ايشان را به فرستادن هزار صلوات تنبيه كردند.


پسنديدن آنچه فردي ولو غفلتاً برخود مي پسنديد به معني تأييد تنزل او، طريقي بود در نهي ازمنكر در آداب و رسوم جبهه كه سخت برجان اهل مي نشست؛

چنان كه فرمانده دسته اي در اردوگاهي بيرون سنندج به هركدام از دو، سه نيروي مشمول وغير مشمولي كه درآن شرايط خاص، از كندن سنگر ايمني سر باز زده بودند بعد از يك راه پيمايي مفصل با تجهيزات كامل، يك خشاب پر داده و گفته بود:" به هر طرفي كـه عشقتـان است تيراندازي كنيد"؛ كنايه ازاين كه اگر شأن شما همين است، من هم بيش از اين از شما توقع ندارم! كه حسابي شرمنده شده بودند و بعدها جزو بهترين نيروهاي دسته به حساب مي آمدند.


استفاده از زبان نيش دار مزاح، چنان كه در آداب امر به معروف آمد،

چون:" سرما نخوري!" در برخورد با كسي كه به عمد يا به سهو دكمه ي يقه اش باز بود

 و گفتن عبارت كنايه آميز:" برادرها ديگر صحبتي ندارند؟" موقع جمع كردن سفره خطاب به افرادي كه سرغذا حرف مي زدند

و خواندن مصراع "بني آدم اعضاي يكديگرند" براي دونفر كه با هم بگو مگويشان شده بود

و عطسه كردن ميان صحبت هاي شخصي كه احتمال غيبت در صحبت هايش مي رفت

و نيز ترك سنگر بي هيچ سخني، به اعتراض و حتي گاهي محض مزاح، براي پيش گيري از معصيت؛ يا گفتن عبارت" يكي از گناهان بزرگ دروغ است" وسط حرف كسي كه گمان لغو در سخنش مي رفت.

...   
  
  ادامه مطلب

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

عبدی | دوشنبه 1388/10/07 |
نفس زندگي در جنگ ، براي كساني كه سفر و خطر كرده و عاشق خاك ريز اول بودند، جزاين نبود كه هرگامي كه بر مي داشتند و هر نفسي كه فرو مي بردند، به همان اندازه به شهادت ، كه آرزوي ديرينه شان بود،نزديك تر مي شدند.

 زمين و آسمان چيزي جز كمين نبود و حيات در عقبه و شهر آن جا معني نداشت .

باچنين حالتي ، مصداق عبارت..." وكن لاخرتك كانك تموت غدا" بودند، يعني چنان كه گويي هرلحظه ، لحظۀ آخرشان بود.


پيداست كه با وجود اين حس وحال ، نماز و دعا و خواب و خوراك و قول و فعلشان چه وضعي به خود گرفت؛ دعاي فرج خواندن آن كه در پاتك دشمن غافل گير شده بود، طلب مغفرت و عفو و اقرار و اعتراف كسي كه ساعتي ديگر رو در روي مزدوران بعثي مي ايستاد ؛

 نماز مؤمن مجاهد و مدافعي كه از همۀ دنبا جز همين كلمات را براي گفت وگو با رب خود داشت و خودش بود و خودش، تنها وغريب ، عاشق محنت ديده ورنج كشيده اي كه جز قبول درگاه معبود اميدي نداشت و تقدير هم او را جزو منتظران شهادت رقم مي زد، درحالي كه توفيق ساليان سال درك محضر مراد و مولاي خود داشت.

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

عبدی | دوشنبه 1388/10/07 |

مادر شهید

خاطرات رزمندگان
رفيقي داشتيم به نام حسين حسين دوخت از بچه هاي اطلاعات نصر.

سال 64، در عمليات والفجر 9 در كردستان بوديم كه از جنوب خبر آوردند حسين شهيد شده كه بعد معلوم شد مرجوعي خورده است!

حالا ما در اين فاصله چقدر برايش سلام و صلوات و دعا و فاتحه فرستاديم بماند.

حسين موقع اعزام به منطقه از مادرش قول گرفته بود كه اگر جنازۀ او را آوردند براي اين كه شهادت نصيبش شده است گريه و زاري نكند.

 البته مادر حسين از آن پيرزناني بود كه به قول خودش از فاصلۀ چند كيلومتري روستايشان هميشه براي نماز جمعه به شيروان مي رفت.

حسين مي گفت وقتي مرا ديد شروع كرد جزع و فزع كردن. پرسيدم:
ـ ننه مگر قول نداده بودي گريه نكني؟ لابد از شوق اشك مي ريزي.
ـ نه، از اينكه اگر تو شهيد مي شدي من ديگر كسي را نداشتم كه به جبهه بفرستم گريه مي كنم!

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

عبدی | یکشنبه 1388/10/06 |
وقوع حادثه كربلا پيامد بى‏اعتنايى به اصول و ارزشها

مقام معظم رهبرى يادآور شده اند: پيامد بى‏اعتنايى به اصول اسلام و انقلاب و عوض‏شدن ارزشها در جامعه، وقوع حادثه كربلا است‏.

 

  

 فرازهايى از فرمايشات رهبر حكيم انقلاب اسلامي به شرح ذيل است:
 
"كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا "
"كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا " به معناى اين است كه زمان مى‏گذرد، اما حوادث جارى در زندگى بشر، حقايق آفرينش دست نخورده است. در هر دوره‏اى انسانها نقشى دارند كه اگر آن نقش را به درستى، در لحظه مناسب، در زمان خود ايفاء كنند، همه چيز به‏سامان خواهد رسيد، ملتها رشد خواهند كرد، انسانيت گسترده خواهد شد.( 26/1/1388)
  
معناى بزرگداشت عزادارى امام حسين(ع)

منبر (و) مجلس حسينى، محل بيان حقايق دينى، يعنى حقايق حسينى است، جهت‏گيرى در عزادارى امام حسين(ع) به اين نحو بايد باشد؛ گسترش تبيين، بيان، آگاه‏سازى، محكم‏كردن ايمان مردم، روح تدين را در مردم گسترش‏دادن، روح شجاعت و غيرت دينى را در مردم زيادكردن، حالت بى‏تفاوتى و سكر و بى‏حالى را از مردم گرفتن، اينها است معناى قيام حسينى و بزرگداشت عزادارى امام‏حسين(ع) در زمان ما.(19/10/1386)
  
عاشورا؛ يك صحنه عبرت‏

كار به جايى برسد كه جلوى چشم مردم، حرم پيغمبر(ص) را در كوچه و بازار بياورند و به اينها تهمت خارجى بزنند! معناى خارجى اين نيست كه اينها از كشور خارج آمدند، خارجى به معناى امروز به كار نمى‏رود، خارجى يعنى جزو خوارج، يعنى ....

  
  
  ادامه مطلب

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کیخا | شنبه 1388/10/05 |
 از اول محرم تا اربعين حسيني


 مسابقه پيامكي \"هل من معين\"
 سامانه پيامك به شماره 100005555

 

(وَاللَّهُ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لِّقَوْمٍ يَسْمَعُونَ - خداوند از آسمان، آبي فرستاد؛ و زمين را، پس از آنكه مرده بود، حيات بخشيد! در اين، نشانه روشني است براي جمعيّتي كه گوش شنوا دارند! - آيه 65 نحل)

اما در روزگاري كه شباهت هاي بسياري به قرن ها پيش تاريخ دارد، هم اكنون مي خواهيم پاسخ «هل من معين» حسين (ع) را از سر صداقت بدهيم و تا ابد خود را يار و مددكار سيدالشهدا (ع) بدانيم.
پيامكي مي نگاريم تا آنچه از وفاداري مي دانيم و آموخته ايم با سيد الشهدا (ع) در ميان بگذاريم و تمام احساسات دروني خود را به رهبر آزادگان جهان هديه كنيم.
همچنين بهترين پيامكها در ويژه نامه سايت بسيج با نام نويسندگان منتشر مي شود.

ضروري است شركت كنندگان در مسابقه، پيامك هاي خود را حداكثر در 2 پيام(140 كاركتر) تنظيم و به شماره 100005555 ارسال دارند. چنانچه در متن مورد نظر از نقل قول استفاده شده است، حتماً در پايان اين پيامك آورده شود.
يادآور مي شود: به انتخاب داوران به بهترين پيامك ها جوايز نفيسي ا ز جمله به 3 نفراول ، كمك هزينه سفر به كربلاي معلي تقديم مي كند.

www.basij.ir

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1388/10/04 |
لطفا كمي صبر كنيد ، عجله نكنيد ،اشتباه هم نكنيد ، اين يك پرسش عجيب و غريب و به قول بعضي ها يك پرسش سياسي و جهت دار نيست !!!!

يك راهنمايي از ما :

جواب اين سوال را مي توانيد با استفاده از اسامي زير و كمي هم استعداد و دقت خود به راحتي كشف كنيد .

 

" عاشورا ، پيام ،امام حسين ، شهيد همت ، جاودانه"

امسال محرم حال و هواي ديگري دارد؟ شما فكر كنيد و پاسخ ها و نظرات ارزشمند خود را براي  نوید شاهد ارسال كنيد .

 

بهترين جواب ها در رابطه با اين پرسش با نام شما بر روي سايت نوید شاهد قرار گرفته و به سه نفر از كاربراني كه پاسخ صحيح ارسال نمايند سي ساعت اينترنت رايگان هديه داده ميشود.

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1388/10/04 |
                         

 

آخر شب ، با لباسهاي خاك آلود و سرو صورت ژوليده به طرف خونه بر مي گشت. از صبح درگير نصب داربست براي برپا كردن تكيه بود.
زير لب نوحه مي خوند و كارهاي فرداش رو تو ذهنش مرور مي كرد.
ساعت از يك گذشته بود ... وارد خونه شد تا چشمش به درخشش ماه توي آب سرمه اي رنگ حوض افتاد يا حسيني گفت و دو زانو نشست روي لبه حوض ...
- خدايا، نمي دونم چرا اين «يا حسين» به دلم ننشست! چرا امشب انقدر خسته م ؟ چرا دلم آروم نيست ؟ انگار ...انگار...

.... اي وااااااااااااااي نمازم قضا شد!

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1388/10/04 |

چشم­هايش از شادي مي­درخشيد.
دستم را ميان دستانش گرفت و گفت: ديشب خواب امام حسين (عليه السلام) را ديدم که سوار بر مرکب به طرف مهران مي­آمد. وقتي به مقرّمان رسيدند پياده شد و بازوي بچه ­هاي گردان را بوسيد. يک دفعه بين بچه­ ها غوغايي شد. در آن لحظه آقا به طرفم آمد و مرا در آغوش گرفت و اين بازويم را بوسيد. سپس دست مبارکش را به طرف من آورد و مهري را در دستم قرار داد و فرمود: «محسن جان، به پاداش شرکت در آزادي مهران اين تربت را به تو مي­دهم». خواب محسن عاشوري پس از گذشت ساعتي از عمليات تعبير شد. بالاي سرش رفتم، ديگر آرام گرفته بود. با صورتم دستش را لمس کردم. لباس او غرق خون بود. با نگاهم زخم­هايش را جستجو کردم. به بازويش که رسيدم مبهوت ماندم. ترکش به بازويش خورده بود و از آنجا به قلبش. همان بازويي که امام حسين (عليه السلام) با بوسه­ اي متبرّک کرده بود.

شهدا در قهقه مستانه عند ربهم يرزقونند...
  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1388/10/03 |

شهید اسماعیل علی محمد

نوری از انوار عشق
   مواظب اعمال روزمرۀ خود باشید که شیطان در کمین است و هر آن می کوشد که بندۀ خدایی را از صراط مستقیم منحرف کند و به همان قول خودش، که به خداوند تبارک و تعالی گفت به عزت تو، تمام بندگانت را منحرف می کنم، مگر آن ها که به تو ایمان آورده اند، عمل کند.

 ما باید این را بدانیم کسی می تواند در مقابل وسوسه های شیطانی و نفسانی ایستادگی کند و انحراف پیدا نکند که ذات و باطن خودش را به نفس مطمئنه مبدل کرده باشد.

 

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

عبدی | پنجشنبه 1388/10/03 |

عشق به شهدا

خاطرات رزمندگان
در عمليات « والفجر مقدماتي » دستور عقب نشيني تاكتيكي رسيده ؛

در هنگام عقب نشيني لازم بود كه مجروحين و شهدا هم به عقب آورده شوند ؛

« حاج مهدي نظر فخاري » - كه خدايش با شهداي كربلا محشور كند – همت عجيبي در اين كار به خرج مي داد و مجروحين را روي دوش مي گذاشت و بچه ها را هم تشويق به اين كار مي كرد ...

آنقدر مجروح و شهيد ، به عقب آورد كه تمامي بدنش خوني شده بود و هر كه از جريان خبر نداشت ، فكر مي كرد مجروح شده است.

شايد اين كارها اصلاً جزو وظايف « حاجي » نبود ، امام او اقتضاي كار را خيلي خوب مي سنجيد و آنچه را كه تكليف خود مي دانست هرگز از زير بار آن شانه خالي نمي كرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(محمود احمدلو، همرزم شهيد مهدي نظر فخاري)

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

عبدی | پنجشنبه 1388/10/03 |

جنازه ای سالم پس از 16 سال

 

مجروح که شد، به اسارت دشمن در آمد و در آن جا به شهادت رسید. او را دفن کردند و شانزده سال بعد هنگام تبادل جنازه ی شهدا با اجساد عراقی، جنازه ی «محمدرضا شفیعی» و دیگر شهدای دفن شده را بیرون می آورند تا به گروه تفحص شهدا تحویل دهند. امام جنازه ی محمدرضا سالم است. سالم سالم..

صدام گفته بود این جنازه این طور نباید تحویل ایرانی ها داده شود.

او را سه ماه زیر آفتاب سوزان می گذارند اما تفاوتی نمی کند. روی پیکرش آهک می پاشند، ولی باز هم بی تاثیر است.

شهید محمرضا شفیعیمادر شهید می گوید: موقع دفن محمدرضا، حاج حسین کاجی به من گفت شما می داندی چرا بدن او سالم است؟گفتم چرا؟

گفت راز سالم ماندن ایشان چند چیز است:

-هیچ وقت نماز شب ایشان ترک نمی شد.

-دائما با وضو بود

-هیچ وقت زیارت عاشورایش ترک نمی شد

-مداومت بر غسل جمعه داشت

-هر وقت برای امام حسین (ع) گریه می کرد، اشک هایش را به بدنش می مالید.

مادرش می گوید: به امام زمان (عج) ارادت خاصی داشت و هر وقت به قم می آمد، رفتن به جمکران را ترک نمی کرد

 

امتداد

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کیخا | سه شنبه 1388/10/01 |

راه ادامه دارد..

راهیان نور

از زخم شناسنامه دارند هنوز
در مسجد خون اقامه دارند هنوز


آنان همه از تبار باران بودند
رفتند ولی ادامه دارند هنوز

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | سه شنبه 1388/10/01 |
تالار انديشه مملو از هنرمندان، نويسندگان، فيلمسازان و ... بود. به سختي وارد سالن شدم. فيلم اجازه اكران نداشت. آرام در كنار سعيد رنجبر نشستم.

ناگهان در ميان متن فيلم آگاهانه يا ناآگاهانه (غير مستقيم) به حضرت صديقه طاهره توهين شد.

سكوت تلخي بر فضا حاكم گشت.

در خيال خود با روشنفكري قضيه را حل كرديم: «حتماً انتقادي است بر فرهنگ عامه مردم»

در همين لحظه مردي با كلاه مشكي و اوركت سبز برخاست.

نگاه ها به طرف او برگشت. «خدا لعنت كند چرا توهين مي كني؟» سيد مرتضي بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(رضا رهگذر، شهيد سيد مرتضي آويني )
 

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | سه شنبه 1388/10/01 |

 پاسي از شب كه مي گذشت، در انتظار صداي ناله هاي آويني چشمانشان را باز مي كردند.

 مرتضي مرثيه سرا بود، دلي عاشورايي داشت.قصه وصال، روح بي تابش را عاشق مي ساخت.

يكبار در دوكوهه به او گفتم: شهيد داوود يكبار در زمين خيس پادگان به زمين افتاد و گريه كرد وقتي علت گريه اش را پرسيدم، پاسخ داد:«ياد عباس (ع) افتادم كه هنگام به زمين افتادن دست نداشت، حتماً خيلي سخت به زمين افتاده است.

با شنيدن اين سخن گريه مجال صحبت را از مرتضي گرفت، همانجا در پادگان نشست، ساعت ها به ياد غربت عباس بن علي (ع) و داوود گريست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كتاب همسفر خورشيد

راوي :همرزم شهيد
(رضا برجي ، شهيد سيد مرتضي آويني)

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | سه شنبه 1388/10/01 |

شهادت

نوری از انوار عشق
بي خودي نيست كه اين قدر بچه ها دلشان مي خواهد زودتر بزرگ شوند و از شر خُرده فرمايش هاي بزرگ ترها خلاصي پيدا كنند، مثل اين كه مي دانند در جبهه كوجك ترها چه روزگاري داشته اند.


ـ تو ديگر براي چه جبهه آمده اي؟


ـ براي اين كه شهيد بشوم!

(جوابي كه اغلب افراد بسيجي و داوطلب پا به سن و پيرمرد در اويل جنگ به مسئولان اعزام نيرو       مي داند و براي اين كه مانع آن ها نشوند مي گفتند: به اندازۀ گوني جلو سنگر كه تركش گير است هم ما وجود نداريم و به درد نمي خوريم؟ و كوچك ترهاي با اين پاسخ بي بديل مي خواستند بگويند شهادت ملك مطلق بزرگترها نيست!)

  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | سه شنبه 1388/10/01 |
  
  
 

ارسال این مطلب به: del.icio.us : فریندفید :  اویاکس : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به دیگ : ارسال به مهندس : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | سه شنبه 1388/10/01 |


دیگر صفحات وبلاگ پلاک شهادت

دی 1388    آذر 1388    آبان 1388    مهر 1388    شهریور 1388    مرداد 1388    تیر 1388    خرداد 1388    اردیبهشت 1388    فروردین 1388    اسفند 1387    بهمن 1387    دی 1387    آذر 1387   



تفحص در مطالب وبلاگ





تفحص در وبلاگ پلاک، شهادت تفحص در وب


کپی برداری از مطالب وبلاگ پلاك،شهادت با ذکر صلوات مجاز می باشد