X
تبلیغات
پلاکِ شهادت

حالا نوبت ماست..

سیره و خاطراتی از شهدا
حالا نوبت ماست
فکر نکنید من خوابیده ام،.. پست نگهبانیم تمام شده
حالا نوبت شما است...
سلاح مرا بردارید!
 
  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | دوشنبه 1392/02/30 |
عکس اول را در آورد: این پسر اولم محسن است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن: این پسر دومم محمد است، دوسال با محسن تفاوت سنی داشت.
عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد؛ رفت بگوید این پسر سومم..

سرش را بالا آورد، دید شانه های امام(ره) دارد می لرزد..امام(ره) گریه اش گرفته بود..
فوری عکسها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت:
چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم..
همین..

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | دوشنبه 1392/02/30 |

نافرمانی خدا..

دست نوشته های شهدا
شهید حاج حسین خرازی
هر چه که می کشیم  و هر چه که بر سرمان می آید از نافرمانی خداست.

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | دوشنبه 1392/02/30 |

باز شدن معبر با بدن

سیره و خاطراتی از شهدا
در درگیری آزادسازی بستان،بین میدان مین و عراقی ها محاصره شده بودیم.

فرصتی برای باز شدن معبر برای بچه های تخریب نمانده بود.

در یک چشم بهم زدن مهدی و یکی دیگر از بچه ها رفتند توی میدان مین تا با بدنشان معبر باز کنند ولی با کمال تعجب هیچکدام از مین ها منفجر نشد و بقیه گروهان هم با عبور از جا پاهای آنها به سلامت از میدان مین عبور کردند.

بعدا فهمیدیم که قرار گذاشته بودند با هم بعد از انفجار اولین مین،بدنشان را روی مین ها بیاندازند و میدان را تا آن جایی که ممکن است باز کنند...

ـــــــــــــــــــــــــ

خاطره ای از سردار شهید مهدی ذوالانوار

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | دوشنبه 1392/02/30 |

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | دوشنبه 1392/02/30 |

ریاضت سر پست!

لبخندهای خاکی
بالاي تپه نگهبان بودند. دعاي کميل از بلندگو پخش مي شد.

هر کسي براي خودش خلوتي داشت.

مي گفت: اون شب، ميرزايي دو کيلو انار با خودش آورده بود سر پُست، تا آخر دعا خودش تنهايي تمام انارها را خورده بود و اشک مي ريخت!

"شادي روح شهدا صلوات"

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | یکشنبه 1392/02/29 |

نابغه پزشکی

دست نوشته های شهدا
دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران بود، اما بیشتر وقتش توی جبهه ها صرف می شد.

یه روز که برای امتحان"آناتومی گردن" از جبهه اومده بود، استاد یکی از رگ های گردن رو به دانشجوها نشون داد و پرسید این چیه؟
محمد با اینکه سر کلاس ها حاضر نشده بود، جواب استاد رو کامل داد و برای همه ثابت شد که ضریب هوشی بالایی داره.

به همین خاطر بود که یکی از استاداش زنگ زده بود به مسئول گردان بهداری و گفته بود:" اگه این پسر مثل بقیه دانشجوها سر کلاس حاضر بشه، می تونه یکی از نوابغ پزشکی باشه".

اصرار فرمانده ی گردان فایده نداشت و محمد قبول نمی کرد برگرده دانشگاه؛ تا اینکه فرمانده تیر خلاص رو زد و گفت:" مگه مقلد امام نیستی؟ طبق فتوای امام، جنگ واجب کفائیه و منم نیرو به اندازه ی کافی دارم؛ اما درس خوندن برای تو واجبه".
محمد که دیگه دلیلی برای امتناع نداشت گفت:" باشه، فقط باید قول بدید موقع عملیات خبرم کنید!".

ــــــــــــــــــــــــــــ

شهید سید محمد شکری
دانشجوی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران

دستنوشته هایی از شهید و نحوه شهادت سید

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1392/02/27 |

موشک زمان دار

سیره و خاطراتی از شهدا
قبل از اینکه مصطفی طرح موشک های زمان دار رو بده، رزمنده ها باید از موشک های بازوکا استفاده می کردند که حمل و استفاده ی سریع و عملیاتی از اون سخت بود.
طبق طرح مصطفی، یه ساعت و یه باطری به موشک های معمولی وصل کردند و از غلاف موشک به عنوان پرتاب کننده استفاده کردند.

موشک ها در فاصله ی صد متری دشمن قرار می گرفتند و طبق ساعتی که قبلا تنظیم شده بود به سمت عراقی ها پرتاب می شدند.

عراقی ها با عجله سعی می کردند نیروهای ما رو از پا در بیارند و بارون گلوله رو به محل شلیک موشک ها سرازیر می کردند؛ غافل از اینکه هیچ کس در اون منطقه نیست!

ـــــــــــــــــــــــــــ

شهید دکتر مصطفی چمران
دانشمند فیزیک پلاسما(گرافت هسته ای) و رئیس ستاد جنگ های نامنظم

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1392/02/27 |

انسانیت

سیره و خاطراتی از شهدا
يكي از افسران عراقي اسير شده بود.به شدت احتياج به خون داشت.

چند تا بچه بسيجي آستين بالا زده بودن تا بهش خون اهدا کنن،اما افسر عراقي قبول نمي کرد.مي گفت : شما فارسيد ، شما نجس هستيد ، خون شما رو نمي خواهم.

بچه ها نا اميد شده بودن و آستين ها رو پايين مي آورند.مهدي باكري وارد شد و با شنيدن ماجرا خنديد و گفت :ما انسانيم! بهش خون تزريق کنين تا زنده بمونه.

پزشک با زور به افسر عراقي خون تزريق کرد ... 

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | جمعه 1392/02/27 |

هویت

سیره و خاطراتی از شهدا
سال 1370 بود که مقام معظم رهبری برای مراسم اعطای سردوشی تشریف آورده بودند.
جلو رفتم و ایشون درجه م رو گذاشتند روی شونه هام و محکم فشار دادند.

احساس کردم اعطای این درجه مهر تاییدی از طرف رهبریه.

وقتی مراسم تموم شد رفتم کنار حسن و گفتم:" تو فرمانده ی من بودی و این درجه ای که به من دادند، حق تو بود".
با خنده گفت:" نه یعقوب جان؛ همین که درجه روی شونه های تو قرار گرفته، انگار روی دوش منه.عنوان و درجه به ما هویت نمی ده، این ماییم که به این درجه هویت می دیم".

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

شهید حسن تهرانی مقدم
پدر موشکی ایران و رئیس سازمان جهاد خودکفایی و تحقیقات صنعتی سپاه

ماهنامه فرهنگی همشهری،آیه،ش10،ص9
سرتیپ پاسدار یعقوب زهدی

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | چهارشنبه 1392/02/25 |

خاکریز دو جداره

سیره و خاطراتی از شهدا
تنگه چزابه یه منطقه ی استراتژیک در منطقه به حساب می اومد.

به همین خاطر وقتی ما در منطقه پیش روی می کردیم، عراقی ها پاتک سنگینی رو شروع می کردند و مجبور می شدیم عقب نشینی کنیم.
از وقتی محمد تقی طرح خاکریز دو جداره رو داد، دیگه نیازی به عقب نشینی نبود؛ چون دو ردیف خاکریز به موازات هم احداث می شد و این قابلیت رو به رزمنده ها می داد که بتونن به راحتی سنگر بسازند و با استفاده از خاکریز عقبی از ترکش توپ و خمپاره هایی که پشت سرشون می خوره در امان باشند.

با این طرح، شدت پاتک های عراق کمتر و قدرت مقاومت بچه ها بیشتر شد.

ـــــــــــــــــــــــــــ

شهید محمد تقی رضوی
قائم مقام عملیاتی قرارگاه مهندسی - رزمی خاتم الانبیاء(ص)

یادگاران17،ص44

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | چهارشنبه 1392/02/25 |

جسم کوچک

سیره و خاطراتی از شهدا
سیزده، چهارده سالش بود ولی بلند همت، بزرگ مرد.

بعضی اوقات سر به سرش میذاشتیم.

آخه تو با این جسم کوچک و جثه ضعیف اینجا اومدی چیکار؟

نگاهمعنی داری کرد و گفت: هدف بزرگم کم و کاستی هیکلم رو جبران میکنه...

شادی روح شهدای نوجوان صلوات

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | چهارشنبه 1392/02/25 |

روحیه برای عراقیها

لبخندهای خاکی
تو بیت المقدس ترکش دستش رو از آرنج قطع کرد، امدادگرها محل آسیب رو بسته بودند.

موقع عقب نشیتی دستش رو برداشته بود و با خودش می برد عقب!

گفتم: آخه این تحفه رو کجا میاری؟

گفت: میارم تا عراقیها با دیدنش روحیه نگیرن!

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | دوشنبه 1392/02/23 |

واردات رشته تحصیلی

سیره و خاطراتی از شهدا
کارش شده بود واردات رشته های خارجی.

دونه دونه رشته ها رو از دانشگاههای خارج از کشور می آورد و لیست دروس ترمیک اون ها رو تنظیم می کرد؛ رشته هایی که دانشجوی ایرانی علاقه مند، باید سختی و غربتی چند ساله رو تحمل می کرد تا در اون رشته تحصیل کنه.
"کاربرد پرتوها" یکی از همین رشته ها بود.دروس ترمیک دانشگاههای خارجی رو لیست کرد.
از هر کدوم چند درس و چند آزمایشگاه گرفت.
همه رو کلاس بندی کرد و سنگ بنای رشته ای جدید رو گذاشت.
رشته ای که حالا تموم دانشجوهای ایرانی می تونند به راحتی به دستش بیارن.

ــــــــــــــــــــــــ

شهید دکتر مجید شهریاری
دکترای فیزیک ذرات بنیادی و عضو هیات علمی دانشگاه تهران
/ شهید علم،ص75

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | دوشنبه 1392/02/23 |

این کار نشدنیه!

سیره و خاطراتی از شهدا
جنگ بود و کمبود اسلحه و مهمات بی داد می کرد.
بخاطر تحریمی که بودیم، هیچ کشوری حاضر نمی شد تجهیزات جنگی به ما بفروشه؛ اگه کسی هم پیدا می شد، با هزار ترس و لرز، تجهیزات اولیه ای مثل سیم خاردار بهمون می داد.

تو همچین شرایطی که اکثر بچه های جنگ فقط به کلاش و ژ-3 و توپ های غنیمتی فکر می کردند،حسن به فکر ساخت قبضه ی توپ افتاده بود.
کاری که تا اون موقع هیچ کدام از بچه های سپاه پیشنهاد نکرده بودند.

کارخانه ماشین سازی اراک، میزبان یه قبضه توپ 122 میلی متری شد که قرار بود با مهندسی معکوس، ازش نمونه سازی کنیم.هر کسی می فهمید فکرمون چیه، شروع می کرد به آیه ی یاس خوندن؛ نمونه ش مسئول کارخانه ی ماشین سازی بود که مرتب می گفت:"این کار نشدنیه".

حسن یه تنه در مقابل تمام این حرف های ناامید کننده ایستاد و محکم گفت:" ما این کار رو انجام می دیم".
چیزی نگذشت که با تلاش شبانه روزی بچه ها، تونستیم اون کار نشدنی رو انجام بدیم. ساخت این قبضه، زمینه ای شد که بعدها بتونیم کاتیوشای 122 رو هم نمونه سازی کنیم.

ــــــــــــــــــــــــــ

شهید حسن شفیع زاده
فرمانده قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) و توپخانه سپاه

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | دوشنبه 1392/02/23 |

گرفتاریم زیاده

لبخندهای خاکی
وقتی بعد نماز بهش می گفتی التماس دعا، خیلی جدی می گفت:نمی رسم،گرفتاریم زیاده، چند تا از بچه ها هم گفتند اما شرمندشون شدم.

قول نمیدم! اگه شد چشم!

 

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | دوشنبه 1392/02/23 |

صداي شُرشُر آب مي يومد..

سیره و خاطراتی از شهدا
 ساعت يک و دو نصف شب بود.صداي شُرشُر آب مي يومد..
توي اون تاريکي ديدم يکي کنار تانکر آب نشسته و ظرف مي شوره
يکي ظرفهاي رزمنده ها رو جمع کرده بود و بي سر و صدا توي تاريکي مي شست
جلوتر رفتم، ديدم حاج ابراهيم همته ، فرمانده ي لشکر … 
  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | دوشنبه 1392/02/23 |

بالاترین پاداش

سیره و خاطراتی از شهدا
انواع پاداش ها توی نیروهای نظامی وجود داره، از پاداش های مالی و پست و مقام گرفته تا اعطای درجه ی تشویقی.
اما پاداشی که حسن دنبالش بود از جنس این پاداش ها نبود.

بارها ازششنیده بودیم که می گفت:" بالاترین پاداش برای من، لبخند رضایت رهبره".

یه بار که رهبری (حفظه الله) برای بازدید از پروژه ای اومده بودند و مسئولیت پروژه به عهده ی حسن بود، با اشاره به حسن گفتند:"طهرانی مقدم به هر قول و وعده ای که به ما داده وفا کرده و ندیده ام وعده ای بدهد و به آن عمل نکند".
بعد هم پیشانی حسن رو بوسیدند.

همون جا بود که به چشم دیدیم حسن بالاترین پاداش و آرزوی قلبی ش رو دریافت کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــ

شهید حسن تهرانی مقدم
پدر موشکی ایران و رئیس سازمان جهاد خودکفایی و تحقیقات صنعتی سپاه

ماهنامه فرهنگی همشهری،آیه،ش10،ص9-16

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | شنبه 1392/02/21 |

نابغه جنگ

سیره و خاطراتی از شهدا
بنیان گذار واحد اطلاعات - عملیات جنگ، پیش گوی نظامی، نابغه ی جنگ و طراح عملیات بزرگ فتح خرمشهر، همه و همه عناوینی یه که یه جوون 27 ساله به خودش اختصاص داده.

جوونی که به عنوان خبرنگار جنگی به جنوب اومد و با نبوغ خاصی که از خودشون نشون داد به عنوان "چشم جبهه ها" معروف شد.

اما از همه ی این عناوین و پست و مقام ها که بگذریم، به یه کار اساسی و ابتکاری دست زد و فرماندهان جوونی رو که تا اون موقع کسی جرات نکرده بود توی مباحث نظامی بهشون میدون بده، کشف و به فرماندهی سپاه معرفی کرد.

وقتی حسن به شهادت رسید، تازه رمز پیشگویی ها و طرح های عجیب و غریبش رو کشف کردند: وقتی برای عملیات های بعدی، نقشه های جنگی یی رو پیدا کردند که دست رنج تلاش های شبانه روزیش بود.


_____________
شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)
بنیانگذار و مسئول واحد اطلاعات عملیات جنگ 

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | شنبه 1392/02/21 |
چیزی به غروب آفتاب نمونده بود و نمازمون داشت قضا می شد.

یکی از بچه ها خیلی تند هر دو تا نماز رو خوند، بهش گفتم هر دو تاش رو خوندی؟!

گفت: آره دیگه، همش رو حفظ هستم فقط قنوت رو از رو خودنم!

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | شنبه 1392/02/21 |

رفیق بامعرفت

لبخندهای خاکی
موقع خداحافظی خیلی جدی گفت:بالاخره آدرست رو بهم ندادی.
گفتم: انشالله از خط که برگشتم.

گفت: اومد و برنگشتی!
گفتم : خب اگه نباشم آدرس به چه دردت می خوره؟
گفت: بابا ای والله دیگه، اینقدرم بی معرفت نیستیم ختم رفیقمون شرکت نکنیم!

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | جمعه 1392/02/20 |
آزاده مجروح پس از سالها تحمل رنج اسارت، اينك كه به وطن برگشته، فشار هزينه هاي سرسام آور زندگي او را سخت آزار مي دهد.

مدتي قبل كه اين فشارها به اوج خود رسيد، به سراغ نويسنده اي مي رود و از او مي خواهد برايش نامه اي بنويسد.

او به صاحب قلم مي گويد: «برادرم زحمت بكش و برايم نامه اي به يكي از مسئولين مملكتي بنويس. بنويس كه شعباني مي خواهد با شما معامله اي بكند! برايش بگو،روزي از روزها كه بعضي ها از بكار بردن انواع و اقسام آزار و اذيتها بر من نااميد شدند و نتوانستند توهيني از من خطاب به امام و سران مملكتم بشنوند، به من گفتند اگر فقط در يك كلمه مسئولين مملكتي را مسخره كني، آزادت مي كنيم!
و من نگفتم، چرا كه گفتن همان يك كلمه، عظمت آن ابرمرد را در اردوگاه غربت مي شكست و اين شكست باعث سرشكستگي دوستانم مي شد و من نمي خواستم حتي براي يك لحظه آنان را در مقابل دشمنان خوار و ذليل ببينم. اما مسئول محترم، به همين جرم نگفتن، يك روز از صبح تا غروب شلاق خوردم، در حالي كه دست و پايم از پشت به ميله پرچم بسته شده بود. جرم من حب وطن بود. آزاده ادامه مي دهد: بنويس من اجر و ثواب فقط آن يك روز را با ... تومان وام معاوضه مي كنم؛ اگر مشتري هستي، من حاضر به معامله ام!
بعد از رفتن ايثارگر، نويسنده نمي تواند آن گونه كه او مي خواهد، حتي يك سطر بنويسد.

فردا صبح زود، نويسنده با كوبيدن محكم درب خانه اش، خود را به سرعت به كنار در مي رساند. در آنجا با حالت مضطرب آزاده روبه رو مي شود، كه قبل از سلام مي پرسد: ننوشتي كه؟! نويسنده مي گويد نه، ولي بنشين همين الان مي نويسم. ايثارگر مي گويد: من معامله نمي كنم، من پشيمانم! به خدا ديشب تا صبح پلك به هم نزده ام. مي ترسم در بين اين همه مجاهدتها، اسارتها و مجروحيتها، همان يك روز مقبول افتاده باشد! نه، من نمي خواهم، نمي خواهم آن را ارزان بفروشم! من پشيمانم، پشيمان!


ــــــــــــــــــــــ

آزاده جانباز – منوچهر شعباني – همراه و همرزم حجت الاسلام ابوترابي بود كه در سال 1382 در اثر جراحات ناشي از مجروحيت شيميايي به شهادت رسيد.

http://www.askdin.com/thread19182.html

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | جمعه 1392/02/20 |

گداخت هسته ای

سیره و خاطراتی از شهدا
انرژی هسته ای به دو صورت تولید میشه:
"شکافت هسته ای" و "گداخت هسته ای".

در شکافت هسته ای عناصر سنگین مثل اورانیوم رو اصطلاحا می شکافند و ازش انرژی می گیرند، ولی در گداخت هسته ای عناصر سبک وزن رو به هم می زنند و اصطلاحا همجوش می کنند.

در این روش غالبا از هیدروژن استفاده می شه، درست مثل روش تولید انرژی در خورشید.
تحقیق در مورد گداخت هسته ای از سال ها قبل شروع شده، اما مشکلاتی در مهار کردن این "خورشیدک های زمینی" وجود داره که مانع عملیاتی شدن این طرحه.

مصطفی در جهان جزو صد نفر اول و در ایران اولین نفریه که در مورد گداخت هسته ای تحقیق کرده و پایان نامه ی دکتری شو در همین زمینه نوشته.
مصطفی در پایان نامه اش سعی کرده به "مگنترون"،"کاتد سرد" رو هم اضافه کنه.

ــــــــــــــــــــــــــــــ

شهید دکتر مصطفی چمران
دانشمند فیزیک پلاسما (گرافت هسته ای) و رئیس ستاد جنگ های نامنظم

شاهد یاران،ش37،ص34

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1392/02/20 |

نماز اول وقت

سیره و خاطراتی از شهدا
با ماشین به سمت قرارگاه می رفتیم و صدای اذان ظهر رو از رادیو گوش می کردیم.

آخرین الله اکبر اذان که تموم شد گفت:" نگه دار، همین جا نماز می خونیم".

با تعجب پرسیدم:" توی این بیابون؟!"

گفت:"آره، این جا که مشکلی نداره، آتیش دشمن هم که این طرف ها نیست".

حسن دائم الوضو بود، من هم وضو داشتم.

توقف کردیم و مشغول نماز شدیم.بیابون برهوت، فرمانده ی توپ خانه ی سپاه، پاهای برهنه و نماز اول وقت، صحنه ی زیبایی رو از ارتباط خالق و مخلوق به تصویر کشیده بود.

جالب این که فاصله ی ما تا قرارگاه ده دقیقه بیشتر نبود، اما حسن دوست نداشت همین مقدار هم نمازش به تاخیر بیفته.

ـــــــــــــــــــــــــــ

شهید حسن شفیع زاده
فرمانده قرارگاه خاتم الانبیاء و توپخانه سپاه

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | جمعه 1392/02/20 |

چادر فرماندهی

لبخندهای خاکی
فکر همه چیز رو می کرد الا اینکه تابلوی "چادر فرماندهی " رو برداریم و جلوی چادر خودمون نصب کنیم!

هر کی مراجعه می کرد که با فلانی کار داشتم، یکی قیافه حق به جانب می گرفت و جواب می داد بقیه هم که سرها پایین و خنده بازار..

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | جمعه 1392/02/20 |

امرار معاش همراه با ایمان

سیره و خاطراتی از شهدا
دانشجو بودیم و مخارج تحصیل و امرار معاش، اقتضا می کرد که هم زمان با تحصیل، کسب درآمد هم داشته باشیم.

مجید تدریس خصوصی برای دانش آموزان دبیرستانی رو انتخاب کرده بود.

اما تدریسش خیلی دوام نیاورد و بعد از یه مدت رهاش کرد.

گفتم:" چرا دیگه تدریس نمی کنی؟"

گفت:" بعضی از خانواده ها آداب شرعی رو رعایت نمی کنن".

بعد ادامه داد:" آخرین روزی که برای تدریس رفتم، مادر یکی از دانش آموزهایی که بهش درس می دادم، بدحجاب بود.چند لحظه پشت در ایستادم تا خودشو بپوشونه، اما دیدم خیلی بی تفاوته.

خیلی ناراحت شدم و گفتم:" لااقل یه چادر بیارید من خودمو بپوشونم! اینو گفتم و از همون جا برگشتم".

ــــــــــــــــــــــــــ

شهید دکتر مجید شهریاری

دکترای علوم و تکنولوژی هسته ای/شهید علم،ص10

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1392/02/19 |

دیگه خیالم راحته

سیره و خاطراتی از شهدا

هر سال از طرف جهاد تعدادی ماشین قسطی به نیروهای جهاد می دادن.

تعداد زیادی ثبت نام می کردن و قرعه کشی معلوم می کرد که ماشین ها قسمت چه کسانی می شه.

سال شصت و دو بود که اسم ما تو قرعه کشی دراومد و یه پیکان قسطی بهمون دادن.

هر ماه مقداری از پولش رو می دادیم تا بالاخره ماشین مال خودمون شد.

یادم نمیره روزی که آخرین قسط ماشین رو پرداخت کرد با خوش حالی اومد خونه و گفت:" عطیه، فردا دیگه خیالم راحته که ماشین بیت المال زیرپام نیست!"

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

شهید سید محمد تقی رضوی
قائم مقام عملیاتی قرارگاه مهندسی - رزمی خاتم الانبیاء(ص)

یادگاران17،ص82

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | پنجشنبه 1392/02/19 |

دیدن 2 تا داغ با هم

لبخندهای خاکی
تو عملیات پاش از زانو قطع شده بود.وقتی می بردیمش عقب دائم سراغ پوتینش رو می گرفت.
گفتم: آخه بنده خدا پوتین بدون پا به چه دردت می خوره؟
گفت: من طاقت دو تا داغ رو یک جا ندارم، لااقل پوتینم رو بیارید!!  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | پنجشنبه 1392/02/19 |

هواپیماهای فرانسوی

سیره و خاطراتی از شهدا
طبق گزارش ها، عراق پنج فروند هواپیمای پیشرفته ی فرانسوی رو تحویل گرفته بود و پیش بینی کارشناسان، شکست قطعی ایران در آینده ای نزدیک بود.

فرمانده های سپاه دست به کار شدند و طرح های پیشنهادی برای مقابله با این نوع هواپیما رو بررسی کردند.
از بین همه ی طرح ها، طرح ساده و کم هزینه ی "حسین قاسمی" انتخاب شد.

طبق طرح، یه سری سازه های فلزی ساخته و اطراف شناورها و کشتی های ایرانی رها شد.

اولین هواپیمای فرانسوی اومد، کشتی ایرانی رو نشونه گرفت و موشک فوق پیشرفته ی اگزوسه* رو شلیک کرد، اما در عین ناباوری به یکی از همین سازه های شناور خورد و عراقی ها رو ناکام گذاشت.

موشک های بعدی هم سرنوشتی بهتر از موشک اول نداشتند و رویای شیرین پیروزی ر به کابوسی تلخ تبدیل کردند.

شدت ناکامی ها اون قدر زیاد بود که هواپیماهای فرانسوی توان تحمل ناکامی ها رو نیاوردند و صحنه ی جنگ خلیج فارس رو ترک کردند.

سازه های فلزی منحرف کننده موشک های اگزوسه؛ ابتکار شهید حسین قاسمی

ـــــــــــــــــــــــــــ

شهید حسین قاسمی
فرمانده تخریب سپاه پاسداران منطقه ده کشوری

*:موشک اگزوسه موشکی هوا به سطح و ضد کشتی، ساخت فرانسه است که به همراه هواپیماهای میراژ به عراق تحویل شده بود.

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

کانون حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس | چهارشنبه 1392/02/18 |

هیکل های تدارکاتی

لبخندهای خاکی
در گردان تخریب چند نفر به اصطلاح "هیکل تدارکاتی" داشتیم.
همین شده بود سوژه شوخی و خنده بچه ها!
یکی می گفت: مین اگه شما رو ببینه از ترسش جا خالی میده!
یکی دیگه می گفت: یک مین که جواب شما رو نمیده فقط یک لنگه کفشتون را درمیاره!

  
  
 

ارسال این مطلب به: فریندفید : کلوب:  تویتر : گوگل : استامبل : ارسال به فیس بوک : ارسال به سرویس های دیگر

خادم الشهدا | چهارشنبه 1392/02/18 |


دیگر صفحات وبلاگ پلاک شهادت

اردیبهشت 1392    فروردین 1392    اسفند 1391    بهمن 1391    دی 1391    آذر 1391    آبان 1391    مهر 1391    شهریور 1391    مرداد 1391    تیر 1391    خرداد 1391    اردیبهشت 1391    فروردین 1391    اسفند 1390    بهمن 1390    دی 1390    آذر 1390    آبان 1390    مهر 1390    شهریور 1390    مرداد 1390    تیر 1390    خرداد 1390    اردیبهشت 1390    فروردین 1390    اسفند 1389    بهمن 1389    دی 1389    آذر 1389    آبان 1389    مهر 1389    شهریور 1389    مرداد 1389    تیر 1389    خرداد 1389    آرشيو   












تفحص در وبلاگ پلاک، شهادت تفحص در وب


کپی برداری از مطالب وبلاگ پلاك،شهادت با ذکر صلوات مجاز می باشد